نیلوفر آبی
یادمان رفت که عاشق بودیم
ازجاده می پرسم نشان روستایم عمری تمام جاده هارامی شمردم باهق هق رنگین کمان روستایم دارم تماشامی کنم این سادگی را حالا کمی هم خسته وقدری کلافه دل تنگ دلتنگم به جان روستایم درآسمان ذهن من پیچیده امشب بوی تنور وعطر نان روستایم با نی لبک های شبان روستایم
حال وهوای بستگان روستایم
درچشمهای مردمان روستایم
امشب عجب حال وهوای گریه دارم نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت
11:35 بعد از ظهر توسط محبوبه| |



